|
مرا همچون سيب كه چيده و بوئيده اي در زير با لگد كردي اي يار اي يار اي يگانه ترين يار چه مهربان بودي وقتي دوروغ مي گفتي چه مهربان بودي وقتي پلك هاي اينه را مي بستي و در سياهي ظالم مرا به چراگاه عشق مي بردي اي يار سكوت چيست بجز حرفهاي نگفته و اكنون به خود مي گويم كه تو هيچ وقت پيش نرفتي تو فرو رفتي
|
مريم![]()
انتظار
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 مي خونم
بارون |