تبليغاتX
مریم

مریم

غم نامه های من

میدونم خسته تر از منی خسته از تکرار

قول بده تنهایت رو بزرگ نکنی

قول بده چشمات به فاصله عادت نکنه

قول بده به اندازه دستای خالی من زندگی کنی

قول بده به من بودنب دل خوشی من باشه


+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت14:3توسط مریم.ر | |

دل تنگم دل تنگ ... موندم چکار کنم  با خیالات

خدایا هیچ وقت از یادت نبردم در سخت ترین لحظات زندگی

باز هم گفتم شکر خدایاهیچ وقت نگفتم هر جور شده کمکم کن

همیشه گفتم دادهایت را شکر ندادهایت را شکر

ولی این بار ازت میخوامش خدایا خدایا..........................


+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت8:33توسط مریم.ر | |

هرگز از بی کسی خویش مرنج


هرگز از سختی این راه نگو

واز این فاصله ها که میان من وتوست

وهر انگه که دلت تنگ من است

بهترین شعر مرا قاب کن و......

پیش نگاهت بگذار

تا که تنهاییت از دیدن من جا بخورد

وبداند که دل من با توست.............وهمین نزدیکاست!

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت18:40توسط مریم.ر | |

 از من دوری دور اما احساست می کنم دلم می خواهد بارانی باشد تا اشکهایم را نبینند

دلتنگم دلتنگ کاشی بفهمی چی میگم کاش..........................خدایا

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت18:48توسط مریم.ر | |


راه رفتن در باران خودش درمانی بر دردهایم است

و بی بهانه مرابه تو وصل میکند و اندوهم را بیشتر می کند

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت22:59توسط مریم.ر | |

من و تو مثل کاغذ سوخته ایم میفهمی که..............

خیلی وقتا دلم می خواد برم یه جایی که خود باشم و خودم و با تردید هام خلوت کنم

تا سایه ات رو باور کنم چون از افکار م متنفرم

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت13:26توسط مریم.ر | |



گاهي از زمين و زمان دلم ميگيره 

با همه عالم قهر ميكنم حتي نمتونم خودمو تو اينه ببينم

دلم مي خواد از ته دل داد بزنم

فكر مي كنم  بد جوري رو دست خوردم

تا حالا به بن بست ارزو رسيده ايد

تا حالا خنده تون رو در امتداد يه اميد واهي روانه كرده ايد

و در سكوت سقوط را تجربه كرده ايد

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت22:4توسط مریم.ر | |

اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري . اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي . اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي ، چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش مُتنفر بشي 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت23:24توسط مریم.ر | |

 مرا همچون سيب كه چيده  و بوئيده اي در زير با لگد كردي

اي يار اي يار اي يگانه ترين يار

چه مهربان بودي وقتي دوروغ مي گفتي

چه مهربان بودي وقتي  پلك هاي اينه را مي بستي

و در سياهي ظالم مرا به چراگاه عشق مي بردي

 اي يار سكوت چيست بجز حرفهاي نگفته

و اكنون به خود مي گويم كه تو هيچ وقت  پيش نرفتي تو فرو رفتي

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت15:41توسط مریم.ر | |

در غروب پاییزی به چه بنگرم

در همه چیز تجلی حضور تو پیداست

حضورت را دوست دارم و به تو نیاز دارم

مرا همچون همیشه در کنارت بپذیر

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت10:22توسط مریم.ر | |